اما اخه حرفی برای گفتن ندارم جز تشکر! و راستش نمی خوام دیگه زیاد درگیر اینجا بشم تا نتونم دل بکنم
مطمئن باشین تا یکی دو روز دیگه که این حالت پیچیده ی بد در من از بین بره میام به همتون سر می زنم
خوب منم خیلی دلم براتون تنگ میشه
بازم مرسی خیلی خوبین
سلام بچه ها
تو این چندین ماه وبلاگ نویسیم گاهی چرت و پرت برام میومد اما هیچ وقت برام مهم نبود اما الان دیگه واقعا خسته شدم
دو برابر کامنت هایی که شما دیدید کامنت خصوصی داشتم که نصفش بیخود بود!
من عاشق اینجا هستم و عاشق شما
به خدا نمی دونین الان با چه بغضی دارم می نویسم
اما اینجا برام شده مثل خونه ای که دزد زده و دیگه اصلا توش آرامش ندارم
من همیشه فکر می کردم فقط دارم برای شما می نویسم اما فهمیدم اینطور نیست و کسایی هم میان اینجا که ...
من هیچ وقت دشمن نداشتم و بلد نیستم با همچین آدمایی چه کار کنم
از خوندن این همه حرف های سرشار از بی احترامی واقعا خسته شدم
من حوصله ی جنگیدن ندارم
من اومده بودم که برای دل خودم بنویسم غافل از خیلی چیزای دیگه
تمام حس اعتمادمو از دست دادم
آرامشمو از دست دادم
دیگه برای باز کردن کامنتهام ذوق و شوق ندارم
دلم نمی خواد اینقدر تو زندگیم فضولی بهشه
دلم نمی خواد بهم بی حرمتی بشه
دلم نمی خواد اینجارو از دست بدم
دلم نمی خواد شماها رو از دست بدم
دلم نمی خواد سکوت کنم
دلم نمی خواد دیگه ننویسم
اما ... با همه ی اینا
دیگه نمی تونم بنویسم.
***********
آآآآآآآی دشمناااااااا شما ها بردید
دل یه ادمو که هیییییییچ کاری به کارتون نداشت شکستید
برین شادی کنین